مسابقه بکس

محمد شنبه بیست و نهم مهر ۱۴۰۲، 1:31

شش سال پیش ، مسابقه بکس

رفتم تو رینگ ، حریفم از خودم سنش بیشتر بود

داور وسط گفت فایت و مسابقه شروع شد

صدای استاد تو گوشم بود که میگفت : مُحمد بزنش

مُحمد بزنش ، دست راست

بچه ها دور زمین جمع شده بودن و فامیلمه

بلند بلند صدا میزدن

،

ارشد بودم

اگه ارشد ببازه خیلی بده

روحیه همه خراب میشه

،

حریفم صداش و ضرباتش طوری بود

که مرده و زنده مو براش فرقی نداشت

،

و مو فقط وایساده بودم نگا میکردم

مونده بودم

خانم جوونش او طرف رینگ اسمشو صدا میزد

دلم نمیومد جلو خانمش بزنمش

مو از بچگی اینو یاد گرفته بودم

،

صدای استاد و فریاد بچه ها از پشت

محمد بزنش ، محمد بزنش

،

استاد گردنم حق داشت ، باید مقام میاوردم براش

بچه ها بهم امید داشتن

و خانمش اسمشو صدا میکرد

،

داشتم میباختم

گریم گرفته بود

یک راند هیچ مشتی نزدم

فقط جمع کرده بودم و نمیدونستم چه کنم

همه تلاش چهار ماهم داشت نابود میشد

،

چقد زمین خاکی دویدم

تا اماده مسابقه بشم

حریف مشت پشت مشت

و مو مونده بودم

داشتم میباختم و نمیدونستم چه کنم

داور صوت راند اولو زد

،

روم نمیشد برگردم

چشم به چشم استاد و بچه ها میخورد

برگشتم و سیل حرف ها که چرا ویسادی

گریم گرفته بود ، داشتم میباختم

،

محمود از همه بزرگ تر بود

اهل کتاب و ادم عاقلی بود

اومد در گوشم گفت :

عیبی نداره که خانمش هست

بخاطر تلاش های خودت

بخاطر استاد

بخاطر بچه ها

بزنش

،

خدایا چه کنم ؟

،

داور اعلام کرد بیایید وسط

صوت ، اماده ؟ ، فایتتتتتت

،

دوباره صدا ها و دوباره دو دلی

،

تصمیمم رو گرفتم ، میزنمش

،

با دو تا ناک دان و دماغی خونی رفت بیرون

،

نه گذاشتم دستمه ببرن بالا

نه لبخندی زدم برای بردم

بعد او مسابقه هم دیگه هرگز مسابقه نرفتم

تا مجبور نشم مردی رو جلوی زنش بزنم زمین

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم