روزهای من

محمد جمعه بیست و هشتم شهریور ۱۴۰۴، 8:14

و دوباره روز و روزگار عجیبیه

زندگی همیشه ورق جدید رو میکنه

حدود یک ماهه درست و حسابی کار نکردم

پیش میرم ولی چطوریشو نمیدونم

لنگ نیستم ولی چطوریشو نمیدونم

دوباره حسابی شلوغم و حس میکنم مفید نیست کارها !!

که البته حسم الکیه !!

به خودم سخت گیرم !

،

من تلاشمو میکنم و روزهای خوب میان

روزهایی که تلاش کردم و برنامه چیدم و یدونه هدفم بود

،

دوست انرژیه و دشمن انگیزه

سایه هر دو مستادم ...

،

با دوست ها پرواز میکنی و با دشمن ها باعث میشه

عمیق فکر کنی !!

،

حالا این طوری فکر میکنم

نکنه من ادم بدم ؟

نکنه من اشتباه کردم ؟

چرا هیشکی به خودش نمیگه من ادم بدم ؟

،

دارم تلاش میکنم ادم زیرکی باشم !!

اگه موفق بشم خیلی خوش به حالمه و خیلی به

خودم افتخار میکنم

،

سخت منتظر زمستونم تا برم کوه

این تابستون اصلا خوب نبود

این زمستون سربازم و خیلی کمتر میتونم برم

ولی به اسمون ابری نگاه کردن خیلی حس بهتری داره

،

محمد مهم نیست که با سرعت پیش بری

مهم اینه پیش بری

،

رهرو ان نیست که گه تند و گهی خسته رود

رهرو انست که اهسته و پیوسته رود

،

بله حتما

بروی سرو چشم

با افتخار انجام وظیفه میشه

من سرباز خوبیم به قوانینم

،

و در نهایت یار خوب همه ماجراست

مرسی از یار خوبم 💚

،

دلم برای نوشتن توی اینجا تنگ شده بود

بیوگرافی
____________$$$$$
___$$_________$$$
__$$$$_______$$$___$$$$$
_$$$$$$_____$$$___$$$$$$$
$$$_$$$$___$$$__$$$$____$
$____$$$$_$$$$_$$$
_______$$-$$$$$-$$----$$$$$
____$$$$$$$$$$$$_$$$$_$$$$$
___$$$$$$$$M&Z$$$$$$_____$$$
__$$$__$$$$$$$$$$$$________$
_$$___$$$$$$$$$$$$$$$$$
$$___$$$$_$$$_$$$__$$$$$
$___$$$$___$$__$$$$___$$$
____$$$_____$$___$$$____$$
____$$______$$$___$$$____$
__$$_______$$____$$$
__$________$$$____$$
__________$$$____$
_______$$$
_______$$$
______ $$$
______$$$
_____$$$
_____$$$$$
_____$$$$$
محمد هستم....تو بيمارستان به دنيا اومدم....از بچگي بزرگ شدم....چند سال سن دارم....تو دوران کودکيم بچه بودم....با رفيقام دوست شدم....بعضي شبا مي خوابم خواب مي بينم....تو خونمون زندگي مي کنم....تا حالا نمردم