پـــــــدر
محمد
چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲، 0:40
به سلامتي پدري که هنگام تراشيدن موي کودک مبتلا به سرطانش
گريه ي فرزندش را که ديد
گفت:حالا تو موهاي مرا بتراش
.........................................................
به سلامتي پدري که لباس خاکي و کثيف ميپوشه
ميره کارگري براي سير کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت ميکشه به دوستاش بگه اين پدرمه !
+ خو لامصب اون بخاطر تو داره کار ميکنه..
.........................................................
سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش
.........................................................
به سلامتي پدري که کفِ تموم شهرو جارو ميزنه
که زن و بچش کف خونه کسي رو جارو نزنن..
.........................................................
به سلامتي پدري که «نميتوانم» را در چشمانش زياد ديديم،
ولي از زبانش هرگز نشنيدم ...!!!
گريه ي فرزندش را که ديد
گفت:حالا تو موهاي مرا بتراش
.........................................................
به سلامتي پدري که لباس خاکي و کثيف ميپوشه
ميره کارگري براي سير کردن شکم بچه اش ،
اما بچه اش خجالت ميکشه به دوستاش بگه اين پدرمه !
+ خو لامصب اون بخاطر تو داره کار ميکنه..
.........................................................
سلامتي اون پدري که شادي شو با زن و بچش تقسيم ميکنه
اما غصه شو با سيگار و دود سيگارش
.........................................................
به سلامتي پدري که کفِ تموم شهرو جارو ميزنه
که زن و بچش کف خونه کسي رو جارو نزنن..
.........................................................
به سلامتي پدري که «نميتوانم» را در چشمانش زياد ديديم،
ولي از زبانش هرگز نشنيدم ...!!!